بهار بهار

رادین از روز اول عید، کفش  و لباس برداشت و گفت من میرم دریا تنهایی .بابا جون و آزاده هم نمی‌برم /حالا تو مهد حرف مسافرت و زدن روز آخر چیه که بی مقدمه خواست بره دریا

خلاصه ما هم یه دو روزی مهمون مامان فهیم و بابا عزت  علم ده بودیم که کلی به وروجک خوش گذشت

آخ امان از آپلود عکسها

/ 8 نظر / 13 بازدید
آرزو مامان آرش

سلام دوستم خوبی؟ سال نو مبارک. رادین کوچولوی قشنگت را ببوس. بهترین بهترینها را برایتان آرزومندم. [ماچ]

پسر قمی

سلامدوست عزیز ادبیات نوشته هاتون خیلی خوبه قشنگ مینویسین. خوشحال میشم به منم سر بزنین. هر وقت به این نتیجه رسیدین که قابل لینک شدن تو وبلاگتون هستم خوشحال میشم منو به اسم پسر قمی لینک کنید. با تشکر . علوی ادرس : http://dasteneh.persianblog.ir/

ارکیده

منم مامان رادین هستم.. البته رادین من 6 ماهشه[گل]

ninioy

کوچولوی نازی داری خدا نگهدارش باشه.[گل][خداحافظ]

علی

سلام.رادین خان رو ببوسید. به ماهور ما هم یه سری بزنید

رها

[ماچ]حیلی عالی بود تبریک می گم