علاقه شدید

هر چی بزرگتر میشه میونش با مهد بهتر میشه لبخند.صبح که بهش می‌گم بریم مهد لباس نپوشیده جلوی در و می‌گه دَدَ تشویقو خانم نوروزی مربی مهدش رو خیلی دوست دارهچشمک دیروز که رفتم دنبالش خانم نوروزی و با دست نشون می‌داد و می‌گفت دِدِ یعنی بده و این یعنی که خانم نوروزی هم بیاد و بدش هم نمیومد که خودش هم دوباره بره تو مهد .متفکرصبحها هم تا خانم نوروزی ومیبینه بهش می‌خنده و خودش و میندازه تو بغلش خیلی خوشحالمهورا که اونجا بهش خوش می‌گذره ولی راستش و بخواین یه کم هم ته دلم نگران... نه بیشتر خوشحالم .اشتباه کردم اگه فکر کردم یه کم حسودیم میشهخجالت

/ 2 نظر / 5 بازدید
اشی بهرو

هاهاهاها. همونه جونم! ولی خب... ما هم که بچه بودیم هراز گاهی عاشق یکی دیگه غیر از پدر و مادرمون می شدیم یادته؟! تو فامیل . تو در و همسایه و تو دوستای پدر و مادرمون . بعد عم که بزرگ شدیم هی عاشق شدیم!!!1[نیشخند] ولی کون لق همه عشقهای دنیا تا وقتی که عشق فرزند و پدر و مادری هست![گل]

پانیذ

وای چه خوبه که با مهد ارتباط خوبی داره . فکر کنم این پسری جزو اولینها باشه که از مهد خوشش اومده . خدا رو شکر کنین هر روز .... به روز و بهروز باشین . به روزم . بدرود .