مانی و رادین

روز و شب ٢ شنبه این دو تا وروجک با هم بودن و آتیش سوزوندند.من و سمیه جونم یه دل سیر با هم بودیم مدتها بود که شب پیش هم نبودین به یاد گذشته ها کلی تا دیر وقت بیدار بودیم اشی جون جات خیلی خالیه

خیلی مهدش قشنگه

دیروز هم رفتیم بوستان گفتگو همایش ورزش شهروندی

tipe hamayesh

/ 4 نظر / 13 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روز بخیر..ولادت جضرت معصومه (س) را به شما و خانواده محترمتون تبریک میگم مهربون...من بلد نیستم تعارف علی آبادی کنم ولی خوشحال میشم سمت وبلاگ منم یه سربیا..به قول شاعر در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست ..درست تازه کارم و تازه تاسیس ولی بیا دست خالی بیرون نمیری[چشمک][گل]

آرزو مامان آرش

سلام واو چه جیگری شده ماشاءالله رادین جون. انگار همین دیروز بود شیطونکت به دنیا آمد. [ماچ]

اشی بهرو

این بچه ها رو خوش تیپ می کنید و دل من رو می برید؟![ابرو] چه مهد با حالیه!!![هورا] عزیزم از خبر خوشی و شادی هاتون اینجا دل من همزمان با لب من لبخند میزنه . بعد سریع دور و برم رو نیگا می کنم که یه وقت کسی فکر نکنه خانوم مهندس دیوونه شده داره با خودش می خنده![خنده]